30 October 2006

A friend indeed is a friend in need


يک دوست خوب بهترين چيزی هست که انسان می تونه داشته باشه
نمی گم دو تا يا بيشتر چونکه بسختی می شه در موردشون ادعا کرد ولی بودنش ديگه معرکه هست

به گفته ی سعدی
دوست آن باشد که گيرد دست دوست، در پريشان حالی و درماندگی

ولی اينروزها خيلی از دوستها به جای دستگير بودن و کمک رسانی تلاش می کنند پريشان و درمانده ات کنند!!

23 October 2006

Sickness


بيمار شدم، حالم خوش نيست، توی تب می سوزم ولی عين خيالم نيست
امروز به فرانسواز ايميل زدم و گفتم بيمارم، نمی رم سر کار، بهم تند پاسخ داد که چه وقت شوخی کردنه؟ باورش نمی شه که من هم ممکنه بيمار بشم؟؟

بيماری بهتر از سالم بودن، من که به اين نتيجه رسيدم
نه بخاطر اينکه بهت بيشتر توجه می کنن
بخاطر اينکه توجه ات از خودتم دور می شه

خربزه به شرط چاقويش هم لرز آور است

اين نوشته مرسی بخاطر همه چيز، مرسی بخاطر عشق که بهش اشاره کردی ربطی به موضوع امروز من و تو نداره، من یه سپاسگزاری به يک نفر بدهکار هستم برای هميشه و کاملا اتفاقی اينجا (توی اين وبلاگ)تو و اون توی يه صف قرار گرفتين!

من هم عشق رو -مثل ديگران- از ديد خودم می سنجم و می بينم ولی براش ارزش و بزرگی ويژه ای قائلم که اين با ديگران اندکی فرق داره.

داستان عشق من هم -فقط- برای خودم ارزشمند هست، نشان به آن نشان که هر امامزاده ای برای پيروان خودش و هر استادی هم برای شاگردانش اهميت دارد و من نمی توانم ارزشهای خودم را بعنوان سمبل جهان بشری به همگان معرفی کنم!

گفتی خربزه را با شيرينی بخوريم بهتر است ولی مگر خبر نداری که هر خربزه ای لرزه آور است، ترش و شيرين هم ندارد، به جای خوردن خربزه بهتر بود هندوانه يا گلابی يا حتی پرتقال می خورديم که هر چند ترش و شور است ولی دست کم لرزه آور نيست! (Please change your VIEW)

به هر حال آفتی رسيده و مصيبتی فرود آمده و تير غصه ای قلب کوچکت را درنورديده، چاره در رهايی و شادی و فرار از افسردگی است.

دست از کار و زندگی کشيدن و تنها و بی کس ماندن راه چاره نيست، زندگی هنوز به تو لبخند می زند. سال پيشتر بهت گفتم که تو همون انسان هستی با قابليتها و تجربه های بيشتر، امسال بی ترديد قابليتها و تجربه هايت بيشتر شده اند.

اصلا اينها را ول کن، برو شکر گذار باش که بدتر از اينها به سرت نيامده، چه می دانم؟ شايد هواپيمايت در سرزمين آدمخواران سقوط می کرد؟؟؟

اينجوری آدم آسوده تر می شه، چون هنوز يک فرصتهايی داره، به فرصتها و توانايی ها بيانديش لطفا! مرسی.

به دوست نديده ام

دوست خوبم، با درود

من واقعا نگران تو هستم و از موضوعاتی که برات پيش اومده خيلی نگران شدم. البته بزار -مثل هميشه همين اول- رک و راست بهت بگم که هر کی خربزه می خوره پای لرزش هم بايد بشينه، حالا بايد فکر کرد چطور اين لرزه ها رو کمتر کرد؟؟

ببين، آدمها بسادگی شکست می خورن، قلبشون می شکنه يا زخمی و درمانده می شن ولی به اين سادگی ها نمی ميرن، ما خيلی پوست کلفت تر از اون هستيم که فکرشو می کنيم!

از ديدگاه من زندگی مبارزه هست و اين مبارزه تا پايان راه زندگی ادامه خواهد داشت بنابراين نبايد تا پايان راه دست از مبارزه کشيد و ساده لوحانه نشست و به اميد گشايشی در کارها زانو بر زمين زد.

تا توان راه رفتن هست و سربار کسی نيستم و بار زنده بودنم بر دوش ديگران سنگينی نمی کند، به مردن و نابودی خويش نمی انديشم.

راستی، آيا می دانی که مردن ساده تر از زندگی است و زندگی ترسناک تر از مردن؟ به اين موضوع خوب فکر کن ...

ديگر اينکه تا شب نشده از روزت گلايه نکن و بدان که فرصتها در ثانيه ها پديد می آيند پس بدنبال ثانیه ها باش و آنها را از دست نده و يک لحظه از آنها چشم برندار. نمی دانم چرا مثل پدر بزرگها می نويسم امروز!!!

22 October 2006

مرسی، بخاطر همه چيز، مرسی بخاطر عشق


واسه همين بود که خوابم نمی برد! وقت تنگه، هميشه وقت تنگه حتی اگه 1000 سال هم با هم باشيم برای من باز هم وقت تنگه!

نمی گم اين رسم زمونه هست، چرا که خودتم می دونی ما آدما رسم رو خراب کرديم و بعد هم خرابکاريمونو می اندازيمش گردن زمونه...

نمی دونم چی درست بود و چی درست نيست ولی هر چی که باشه می فهمم که اين رسمش نمی تونه باشه.

با تمام اينها يک چيز می مونه که بهت بگم و اون چيزی جز سپاسگزاری و قدرشناسی نيست: از اينکه روحمونو به هم سپرديم و با همديگه صادقانه تا ستاره ها همسفر شديم، مرسی.

مرسی، بخاطر همه چيز، مرسی بخاطر عشق.

مرسی

19 October 2006

Sleep or aware? خواب يا بيداری

There will be enough time to sleep when we leave this world, why do you ask me to sleep when I am beside you?


ما آدمها وقتی که زندگی را ترک کنيم زمان زيادی برای خوابيدن خواهيم داشت. پس چرا هنگامی که با تو هستم می گويی بخواب؟

15 October 2006

Rebirth

It is hard to breathe when I think what happened?
Yes, some days -like our birthdays- are special but there is a unique day when "Love" gives you another birth!
And I've got a new life with you. That is unique!


بعضی روزا توی زندگی آدمها خيلی مهمه ولی روزهايی هم هستند که ارزش غيرقابل شمارشی دارند.
روزی که بدنيا می يايم روز کم اهميتی نيست ولی روزی که عشق به آدم زندگی دوباره ای می ده شايد برترين روز برای ما باشه؟

ساده تر از اين نمی شه گفت، من با تو از دوباره زنده شدم، هر چی می خوای اسمشو بزار!

02 October 2006

Equality, dear equality!

Maybe you do not know but Persian language does not have different pronouns for HE and SHE we simply call "Ow" (او) to anyone.

I found out after researches, there is no other language in the world like this, I had 2 ideas:
- either the language is not advanced?
(This case has been canceled because there are so many details in this language that proves it is impossible to be forgotten!)

- or there was no difference between sexes?
This was the correct guess because in old Persian culture we do not have any "first name" dedicated to one sex or even goddesses appear in 2 sexes (male and female).

Persian language even does not categorize objects in Male and Female order that means equality for the sexes has been guaranteed.

Maybe strange but Persian language is also the only one which you can create a totally new word by mixing two existing words.

However the new word's meaning would be different, but this new word will be completely comprehensible by the other Persian speakers.