07 December 2009

Let's forget it!

در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست!

چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را
برای این همه ناباور خیال پرست؟

به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز انا الحق نیست
کمال دار برای من کمال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست
به چشم تنگی نامردم زوال پرست

25 November 2009

Who knows? maybe ...

خدا رو چه دیدی؟ شاید با تو باشم؟
شاید با نگاهت از این غم رها شم؟
خدا رو چه دیدی؟ شاید غصه رد شد؟
دلم راه و رسم این عشقو بلد شد؟
هنوز بی قرارم به یاد نگاهت
نشستم تو بارون بازم چشم براهت

خدا رو چه دیدی؟ تو شاید بمونی؟
شاید غصه هامو تو چشمام بخونی؟
خدا رو چه دیدی؟ شاید دل سپردیم
شاید عشقمونو تو از یاد نبردی؟
هنوز بی قرارم به یاد نگاهت
نشستم تو بارون بازم چشم براهت

تو ترسی نداری از عشق و جدایی
می خوای پر بگیری به سمت رهایی
برای تو موندن دلیلی نداره
برات حرف رفتن شده راه چاره





download

09 October 2009

We will check it later honey...

نشنیده‌ای که زیر چناری کدو بنی
بر رست و بردوید برو بر به روز بیست؟

پرسید از آن چنار که تو چند ساله‌ای؟
گفتا دویست باشد و اکنون زیادتی است

خندید ازو کدو که من از تو به بیست روز
بر تر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست

او را چنار گفت که امروز ای کدو
با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است

فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که از ما دو مرد کیست

اینم برای تو از ناصر خسرو


Sometime ago John told me, "Hey young man, easy!".
The fact is here we cannot judge everything immediately. Those who are proud of something might change their mind very soon.

30 December 2008

The way we go on

همون کتاب حافظ قديمی هنوز کنار مانيتورم هست. همون کتابی که تفال زدن رو باهاش ياد گرفتم، فکر می کنم از روزی که شعر رو شناختم، با حافظ بودم؟

دستم رفت روی کتاب حافظ، روی برگاش شست دستمو سر دادم، خيلی شوخ هست اين رند درويش خردمند، هميشه می زنه به هدف:

هشدارم داد
راهيست راه عشق که هيچش کناره نيست
آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نيست
نويدم داد
هر دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست
شجاعتم بخشيد
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولايت ما هيچ کاره نيست
آنکه کمين کرده کيست؟
از چشم خود بپرس که ما را چه می کشد؟
جانا، گناه طالع و جرم ستاره نيست
راه نشانم داد
او را به چشم پاک توان ديد چون هلال
هر ديده جای جلوه ی آن ماه پاره نيست
گفتم بسوز و بساز
فرصت شمر طريقه ی رندی که اين نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نيست
چون گريه سودی ندارد
نگرفت در تو گريه ی حافظ به هيچ روی
حيران آن دلم که کم از سنگ خاره نيست

20 August 2008

Let's go

Time to leave all the bests is not easy.
Time to loose your last chance is even much worse!

and the time you have to keep everything in your heart will kill you...

03 May 2008

When you are alone

تنها بودن يه کابوس شومه عزيزم
کار دل نباشی، تمومه عزيزم
....

15 December 2007

Sweet dreams!



دلم رميده شد و غافلم من درويش - که آن شکاری سرگشته را چه آمد پيش؟
چو بيد بر سر ايمان خويش می‌لرزم - که دل به دست کمان ابروييست کافرکيش

خيال حوصله ی بحر می‌پزد هيهات - چه‌هاست در سر اين قطره محال انديش!
بنازم آن مژه ی شوخ عافيت کش را - که موج می‌زندش آب نوش بر سر نيش

ز آستين طبيبان هزار خون بچکد - گرم به تجربه دستی نهند بر دل ريش
به کوی ميکده گريان و سرفکنده روم - چرا که شرم همی‌آيدم ز حاصل خويش

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر - نزاع بر سر دنيای دون مکن درويش
بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ - خزانه‌ای به کف آور ز گنج قارون بيش

29 October 2007

Thank you one more time

People come into your life for a reason, a season or a lifetime.
When you know which one it is, you will know what to do for that person.

When someone is in your life for a REASON, it is usually to meet a need you have expressed.
They have come to assist you through a difficulty, to provide you with guidance and support, to aid you physically, emotionally or spiritually. They may seem like a godsend and they are.

They are there for the reason you need them to be.
Then, without any wrongdoing on your part or at an inconvenient time, this person will say or do something to bring the relationship to an end.
Sometimes they die. Sometimes they walk away.
Sometimes they act up and force you to take a stand.
What we must realize is that our need has been met, our desire fulfilled, their work is done.
The prayer you sent up has been answered and now it is time to move on.

Some people come into your life for a SEASON, because your turn has come to share, grow or learn.
They bring you an experience of peace or make you laugh.
They may teach you something you have never done.
They usually give you an unbelievable amount of joy.
Believe it, it is real. But only for a season.

LIFETIME relationships teach you lifetime lessons, things you must build upon in order to have a solid emotional foundation.
Your job is to accept the lesson, love the person and put what you have learned to use in all other relationships and areas of your life.
It is said that love is blind but friendship is clairvoyant.


Thank you for being a part of my life, whether you were a reason, a season or a lifetime, thank you mate!

18 October 2007

And time goes by so slowly...






13 October 2007

Autumn ... و اما پائيز

تو سر گذشت من نبود جز غمو دلشکستگی
عمری گذشت و از تنم هنوز نرفته خستگی

از دست روز و روزگار خسته و دلگیر شدم
تا چشم بهم گذاشتم، دیدم عجب پیر شدم
تو گیر و دار عاشقی وقتی که سر خورده شدم
منم با برگ های خزون ریختمو پژمرده شدم
خوشبختی با پرنده ها پرزدو رفت تو آسمون
اونقده دور شد که از اون نه نامی موندو نه نشون


تو کش و قوس روزگار از این دیار به اون دیار
به هرکجا که پام می رفت از اونجا رفته بود بهار
از بازیهای زندگی غبار غم به روم نشست
هر وقت دیدم امیدی نیست دلم گرفت قلیم شکست
تو لحظه های انتظار دلهره بی داد می کرد
گوش فلک نمی شنید دل هر چه فریاد می کرد


تو سرگذشت من نبود جز غم و دل شکستگی
عمری گذشت واز تنم هنوز نرفته خستگی

13 June 2007

End of the story!?

یه پنجره با یه قفس، یه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو، یه خاطره ست همین و بس
تو این مثلث غریب، ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر میرسم، از اونور شب اومدم

یه شب که مثل مرثیه، خیمه زده رو باورم
میخوام تو این سکوت تلخ، صداتو از یاد ببرم
بذار که کوله بارمو، رو شونه ی شب بذارم
باید که از اینجا برم، فرصت موندن ندارم

داغ ترانه تو نگام، شوق رسیدن تو تنم
تو حجم سرد این قفس، منتظر پر زدنم

من از تبار غربتم، از آرزوهای محال
قصه ی ما تموم شده با یه علامت سوال؟

بذار که کوله بارمو رو شونه ی شب بذارم
باید که از اینجا برم فرصت موندن ندارم
)):
....

ترانه

09 June 2007

A sailor without his boat!


من عاشق بي قايق تو دريا
چشمامو مي بندم بي رويا
يه زيبا نگاشو چه آروم به موجا مي دوزه
يه عاشق بي ساحل چه تنها تو دريا مي سوزه
ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق
ميرم و مي ميرم
جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم

:: ترانه ::

28 May 2007

Almost gone?!

تو حضور مبهم پنجره ها
روبروم ديوارای آجريه
خورشيد روشن فردا مال تو
سهم من شبای خاكستريه

توي اين دلواپسی های مدام
جز ترانه های زخمی چی دارم؟
وقتی حتی تو برام غريبه ای
سر رو شونه های بارون می ذارم

اسم تو براي من مقدسه
تا نفس تو سينه پر پر می زنه
باورم كن كه فقط باور تو
می تونه قفل قفس رو بشكنه

منمو يه آسمون بی دريغ
منمو يه كوره راه نا گزير
ای ستاره ی شباي مشرقی
پر پرواز منو ازم نگير

06 May 2007

Something to think and write about

Sometimes you have a day cannot write or even cannot think...



به نظر من انسان خيلی با ارزش و محترم هست (مگر اينکه خلافش ثابت بشه) و می شه در مورد خوبی هاش هزاران کتاب نوشت ولی بعضی روزها بهتره آدم چيزی ننويسه.

اسمشو بزاريم روزی برای ننوشتن خوبه مثلا


25 April 2007

Life is a game

The life is a game, that is true but a serious real game!


هميشه بهت گفتم که زندگی يه بازيه؟ خب بازم می گم D:
ولی بازی زندگی شوخی سرش نمی شه، بلکه خيلی هم جديه!

28 March 2007

The way from winter to spring


هر چند زمستان سخت و طاقت فرساست، بهار اما زيبا و دوست داشتنی است.
راه دراز و سرد زمستان تا بهار را با تو پيمودم.
رسيدن به بهار با تو اما از بهار هم زيباتر بود...



L'hiver est toujours dur et assez triste mais quand le printemps vient, il fera beau.
Nous avons passé le chemin de l'hiver au printemps ensemble.
Mais être ensemble était beaucoup plus beau que le printemps.

24 March 2007

Adieu

Adieu
Nous sommes tous dans le noir
Si tu n'existes pas
Au moins fait le savoir

Adieu
Je n'ai plus de questions
Mes yeux sont abîmés
Mon coeur perd la raison

Adieu
Nous sommes tous dans le noir
Si tu n'existes plus
Au moins fait le savoir

Adieu
Je n'entends plus l'Histoire
Mes yeux sont fatigués
Mon coeur perd la mémoire

Adieu
Nous sommes tous dans le noir
Si tu n'existes pas
Au moins fait le savoir

Adieu
Il y a tant de questions
Mes yeux sont épuisés
Mon coeur perd la raison

Adieu
Nous sommes tous dans le noir
Si tu n'existes plus
Au moins fait le savoir

Adieu
Il se réclament de toi
Dis-leur que ce n'est pas toi
Qui a voulu tout ça

09 March 2007

Spring is not for everybody


بهار فرامی رسد و شاخه های سبز تو شکوفه باران می شوند
سهم من از بهار اما همچنان برگهای زرد پائيزی هستند که سالها به خود ميخ کرده ام
...

19 February 2007

U R the best

Yes you are, but who are you??

شگفتا که سرگشته و سرگردان از دست اين سرگذشت سراسر سربالايی و بدون سرازيری، همچنان سربهوا و سرسخت مانده ای!
حالا که از سر گذشت دريای داستان بی سرو سامانی ما، چه يک "سر"، چه هزار سر! "وجب" که چيز قابلی نيست. شايد از پس سر دادن در راه دوست سربلند شديم؟

10 February 2007

What I mean...

وقتی به خودش می پيچد و جز رجز خوانی و حرفهای گنده زدن کاری نمی تواند کردن، بدان که به هدف زده ای و بدجوری، بد جايش را سوزانده ای که با تمام وجود خود را بيرون می ريزد!